| نظر سنجي |
طراحي سايت را چگونه ارزيابي ميکنيد؟
|
|
|
|
شهيد غلامرضا بيات | معرفي » شهداي دانشكده
|
زندگينامة شهيد «ولا تقولوا لمن يقتل في سبيل الله اموات بل احياء و لکن لاتشعرون» (البقره/ 154) اولين روز بهمن ماه 1343، مقارن با پانزدهمين روز از ماه مبارک رمضان، آسمان به سرخي غروب آميخته بود و صداي نيايش و اذان دلپذير ماه رمضان همه را به مهماني خدا فرا ميخواند. مادري با لبان تشنه و جان مضطرب، انتظار ميکشيد تا شايد کودک او از راه برسد و همراه با او به ضيافت خدا برود. ميدانست کودک پسر است چون پدرش شب قبل خواب ديده که سيدي، قنداقة پسري را بدست او ميدهد. سرانجام انتظار به پايان ميرسد و همراه با صداي دلنواز اذان، صداي کودکي در اين خانة کوچک و مذهبي ميپيچد و به اين گونه«غلامرضا» به عنوان فرزند سوم خانواده و اولين پسر در يک خانوادة مذهبي و مستضعف، در شهرستان اراک ديده به جهان گشود و به اين ترتيب يکي ديگر از سربازان کوچک امام قدس سره، براي ياري او پا به عرصة وجود گذاشت. يک بار در کودكي به سختي بيمار شد و تا دم مرگ پيش رفت و يک بار هم از پشت بام خانه پايين افتاد; ولي هر بار ارادة خداوندي بر اين قرار گرفت تا او بماند. دوران دبستان را در «مدرسة خيام» گذرانده سپس وارد «مدرسة راهنمايي کوروش»سابق شد، همراه با اين دوران فعاليتهاي هنري و ورزشي زيادي داشت. سال سوم راهنمايي مصادف با وقوع انقلاب اسلامي بود. وي با گذشت اندک مدتي از وقوع انقلاب با ماهيت مذهبي و اسلامي انقلاب آشنا شد. اين انقلاب الهي او را شيفتة خود ساخت. هنگامي که وارد «دبيرستان شهيد مطهري» شد، از پايهگذاران و اعضاي اصلي انجمن اسلامي اين دبيرستان بود. همراه با چند تن از دوستانش «کتابخانة مسجد امام حسين (عليه السلام)» را تشکيل داد و همراه با آنان کلاسهايي از جمله آموزش قرآن کريم را براي نوجوانان برگزار ميکرد، با بخش تئاتر دبيرستان هم همکاري داشت و در جشنهاي دهه فجر تئاترهايي را تدوين و اجرا ميکردند. او با بخش فرهنگي و امور کتابخانههاي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و بسيج نيز همکاري مستمر داشت، در سال سوم دبيرستان بود که براي اعزام به جبهه نامنويسي کرد. اما به دليل برخي مشکلات موفق به حضور در جبهه نشد با اين حال از پاي ننشست. در پشت جبهه، هر جا دفاعي از انقلاب و خط امام لازم ميآمد، حاضر بود. هيچ گاه از خط رهبري منحرف نشد. وقتي هواداران بني صدر در برابر منطقش از تبرئه بني صدر باز ميماندند، ميگفتند ما با انقلابيهاي بعد از انقلاب کاري نداريم، ولي او انقلابي شدن بعد از انقلاب را مايه افتخار خود ميدانست. سراسر دوران دبيرستانش، دوران شکوفايي گل وجودش بود، کارنامة درخشاني از خود در «دبيرستان شهيد مطهري» بجاي گذاشت. بعد از اتمام دوران دبيرستان، در کنکور سراسري شرکت کرد و به علت جابجايي در کد رشتههاي امور تربيتي و تربيت بدني در رشتة تربيت بدني دانشگاه تربيت معلم پذيرفته شد، در اين هنگام 25 روز بود که خدمت مقدس سربازي را شروع کرده بود و در شهرستان رشت دوران آموزشي را ميگذراند. بعد از پذيرفته شدن در دانشگاه، به اراک برگشت. چون رشتة قبولياش چيزي نبود که خواستههاي او را ارضا کند. بعد از گذشت دو ماه از تحصيل از اين رشته انصراف داد. سرانجام در سال 1363 در آزمون دانشگاه امام صادق (عليه السلام) شرکت کرد و به خواست خدا پذيرفته شد. اين مرحلة جديدي از رشد و تکامل او بود و نهال وجودش در مکتب امام صادق(عليه السلام) به بار نشست; چنانچه خود بارها ميگفت پذيرفته شدنش در اين دانشگاه رحمت و سعادت الهي بود. استعداد نهفته او، کم کم شروع به ظهور کرد. عبادات و طاعات مخلصانه، صبر و حوصلة فراوان، شم دقيق و قوي سياسي، پشتکار و همت تحصيل، خلوص نيّت، به دوش گرفتن ﻣﺴﺆوليت بچههاي کوچک خانه، و شکيبايي در مباحثه و ... همه در وجودش غنچههايي بودند که در مکتب امام صادق(عليهالسلام) به گل نشستند. روزهاي زندگي کوتاه ولي پربارش ميگذشتند تا در ارديبهشت سال 1365 با جلب رضايت پدر و مادرش که چندان هم بيزحمت به دست نيامد، براي اولين بار به آرزوي هميشگياش تحقق بخشيد و همراه گروهي تبليغي از دانشگاه عازم جبهههاي نبرد حق عليه باطل شد و مدت 45 روز در جزاير مجنون درخدمت و همراه رزمندگان اسلام بود. اما تشنگي وجودش براي جهاد در راه خدا فرو ننشست و به رغم همة اصرارها و همة دلايلي که اطرافيان بيان ميکردند که به جبهه نرود، براي بار دوم به عنوان يک معلم اخلاق و يک رزمندة شجاع و مخلص در تاريخ 12 اسفند 1365 عازم جبهه شد و اين آخرين حضور او در جبهه بود. خصوصيات و حرفهايش در چند روز قبل از اعزام بيشتر از هر وقت ديگر پيغام شهادت داشت. در جواب کساني که او را از خطرات باز ميداشتند پاسخ ميداد شما هميشه فکر ميکنيد که جبهه رفتن مساوي است با محروم شدن، معلول شدن، اسير شدن يا مفقود و شهيد شدن؟ گرچه ميدانست براي او اين گونه است، اما اينها را ميگفت تا هيچ عذري موجه نباشد. در پاسخ کساني که ميگفتند ديگراني هستند که زرنگند و جبهه نميروند، ميگفت: «اگر جبهه نرفتن زرنگي است، بگذار آنها زرنگي کنند. خوابند واز اين نکته غافلند که زرنگي واقعي مغتنم شمردن شرکت در جهاد در راه خداست». در دوم فروردين 1366 به يک مرخصي 11 روزه آمد. در اين مدت به همة اقوام و آشنايان دور و نزديک سرکشي کرد وکساني را که سه سال دوري او از زادگاه مانع ديدنشان شده بود، ديدار کرد. تعميراتي که در خانه لازم شده بود، همه را خود به تنهايي انجام داد تا آخرين يادگارها را در خانهاي که 23 سال عمر عزيزش را در آنجا گذرانده بود، به جاي بگذارد. هنگام بازگشت به جبهه در ايستگاه قطار هنگامي که پسر دايياش به او گفت: «پلاکت را به گردن بينداز». جواب داد: «اينها به کار ما نميآيند». او چه خوب ميدانست در عرصة معامله با پروردگار اينها به کار نميآيند و سرانجام عاشقي ديگر از خيل عاشقان حسين(عليهالسلام) در 20 فروردين 1366 يک روز بعد از «عمليات کربلاي 8» در منطقة «شلمچه» به لقاء يار شتافت و درست در روز 27 فروردين مقارن با تمام شدن مدت جبهه او وظيفة خود را به پايان رساند و به خاک سپرده شد. خاطرهاي از خواهر شهيد برادرم فردي آرام و صبور بود که همواره لبخندي به لب داشت و ديدن او به انسان آرامش ميبخشيد و خوف خدا بسيار داشت. يکي از هم اطاقيهايش تعريف ميکرد: شبي با صداي گريه از خواب بيدارم شدم، ساعت را نگاه کردم، 2 شب بود. غلامرضا را ديدم که سخت مشغول گريه است. وقتي علت گريهاش را پرسيدم، در جوابم گفت: آخر نميداني آقاي جوادي آملي امشب در تفسير قرآن خود راجع به روز قيامت و حساب و کتاب آن چه چيزها گفتند و من براي سختي آن روز گريه ميکنم.
شما در حال حاضر عضو نيستيد، در صورتي که مايل به عضويت هستيد، ميتوانيد اينجا
را کليک نماييد
موارد مشابه: شهيد عليرضا وقارشهيد محمود برزگري فيروزآبادي محمد حسين (سينا) شرف زادهشهيد حميد رضا غفوري شعربافشهيد مير سعيد صادقي
امتياز دهي:
|
|
مشاهده شده: 224 | نويسنده: 321456 | تاريخ: 29 دي 1387 | نظرات (0)
|
|
اطلاعات
|
|
براي ارسال نظر، بايد در سايت عضو شويد.
|
|
| وضعيت آنلاين |
کل حاضران: 1
کاربران عضو شده: 0
مهمان ها: 1
|
| |
تهران- بزرگراه شهید چمران- پل مدیریت-دانشگاه امام صادق سلام الله علیه- ساختمان جدید-طبقه چهارم-دانشکده معارف اسلامی و اقتصاد
فاکس:88579988 | تلفن:88081404 |پست الکترونیک:okhowwat@isu.ac.ir
Copyright © 2004 I.S.U. & CC All rights reserved