| نظر سنجي |
طراحي سايت را چگونه ارزيابي ميکنيد؟
|
|
|
|
شهيد حميد رضا غفوري شعرباف | معرفي » شهداي دانشكده
|
زندگينامة شهيد شهيد حميد رضا غفوري در خرداد 1343 در شهر مقدس مشهد چشم به جهان گشود. از اوان کودکي هوش سرشار و حافظة قوي و سرعت انتقال و اخلاق متعالياش در دورههاي دبستان و راهنمايي زبانزد خاص و عام بود. پس از گذراندن دورة دبستان و راهنمايي، دبيرستان راهمزمان با حرکت شکوهمند ملت ايران به رهبري امام خميني قدس سره آغاز کرد. در اين دوران پانزده سال بيشتر نداشت و در تظاهرات شرکت ميکرد و نداي "استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي" را از عمق جان فرياد ميزد. پس از آنکه با رتبة ممتاز ديپلم خود را گرفت، در بهمن ماه 1361 وارد "دانشگاه امام صادق (عليه السلام)" شد تا همزمان با اخلاص و تهذيب نفس و مکارم اخلاقي به فراگيري علوم اسلامي بپردازد. اخلاص و دلباختگي به خدمت، تلاش بي وقفه، سکوت و وقار و ﻃﻤﺄنينه، ايثار و فداکاري و انفاق، بي ادعايي و پاسخ صريح به تکليف شرعي و ﻣﺴﺆوليتهاي انقلابي، تقيد به شرکت در مراسم نماز جماعت و دعاي کميل و انس با قرآن، عطوفت و گذشت اخلاقي، تعبد و تهجّد از صفات بارز وي بود. او پس از گذراندن دورة عمومي معارف اسلامي رشته اقتصاد را برگزيد و در سال 1364 در سفري تبليغي به مکة مکرمه مشرف شد; اما براي جبهه اولويتي خاص قايل بود و عقيده داشت که طلبه علاوه بر يادگيري تعاليم اسلامي بايد خصلت مجاهدت را نيز دارا باشد. بدين جهت در تابستان سال 1365 که براي بار دوم به او پيشنهاد اعزام تبليغي به حج را دادند، به رغم چيدن مقدمات سفر ناگهان در تصميم خود تجديد نظر کرد و براي اداي تکليف شرعي، جبهه را بر حج ترجيح داد. او چندين بار در عملياتهاي گوناگون به طور رزمي و تبليغي شرکت کرد و حتي در عمليات خيبر از ناحية ريه و شکم مجروح شد. شهيد غفوري به خاطر تسلط به زبان عربي و انگليسي و داشتن اطلاعات عميق سياسي و ذهن تحليلگر قوي، از طرف قرارگاه به عنوان رابط با چند واحد عملياتي چريکي سازمان "حزب الدعو ﺓ الاسلاﻣﻴﺔ" عمل ميکرد. وي سه ماه تمام در پايگاههاي پارتيزاني در منطقه کردنشين عراق فعال بود، تا اينکه در پنجمين سال تحصيل، درعمليات کربلاي چهار، آن زمان که آفتاب چهارم ديماه 1365 غروب کرد، ﻣﺄموريت شهادت طلبانة غواصي را به همراه غواصان و حماسهسازان خط شکن پذيرفت و در نوک عمليات شرق بصره به اروند رود زد و به سمت "جزيزة ماهي" غواصي کرد. در لابه لاي موانع و سيمهاي خاردار و تلههاي انفجاري و کمينهاي دشمن، حاج حميد به عنوان طلايه دار تخريبچيها و پيشتاز خط شکنان، دستها را لاي سيمهاي خاردار کرد تا راه را براي ديگر رزمندگان بگشايد اما لحظه عروج فرا رسيده بود، گلولههاي شهادت بر صورتش نشست و سرانجام اين لالة سرخ فام در خون خود غلطيد و در ملکوت اعلي به دو برادر شهيدش مجيد و وحيد و عزيز ديگر خانواده شان احمد پيوست تا به همراه اين کبوترهاي عاشق در آن شام سرخ پر کشد. حميد دو ماه مفقود الاثر بود; اما پس از دو ماه جسد بي سرش به همراه قرآن خونين که در بغل داشت و با لباس غواصي بر تن از آب بيرون کشيده شد. او خورشيد وار درخشيدن گرفت و گيتي را روشن ساخت. روحش پرفتوح و يادش جاويد باد وصيتنامههاي شهيد وصيتنامه شماره 1 هدف از آمدن به جبهه: اداي تکليف شرعي پيام: هيهات منا الذله - جنگ جنگ تا پيروزي از پدر و مادر گرامي و عزيزتر از جانم سپاسگزارم که نهايت زحمت را در تربيت اسلامي من متحمل شدند و نهايت صبر و ايثار و گذشت و فداکاري را از خود نشان دادند. خداوندا به ازاي اين زحمات، اجر اخروي جزيل عطايشان فرما. همچنين از خواهران و برادران عزيزم که همگي در محيطي پر مهر و صفا زمينهساز رشد من بودند، تشکر ميکنم و از کلية استادان و دوستان خوبي که در هدايت من نقش داشتهاند، نيز سپاسگزارم و از جميع دوستان، آشنايان و بستگان به خصوص پدر و مادر عزيزم تقاضاي عفو و بخشش دارم و اميدوارم خداوند به آنها صبر و اجر عنايت فرمايد. تقاضا دارم برايم يک سال نماز و روزه قضا نماييد و مبلغ يک هزار تومان رد مظالم و يک هزار تومان به دانشگاه امام صادق (عليه السلام) و يک هزار تومان به صندوق جبهه بدهيد. بقية امور مربوط به من به عهدة پدر بزرگوار و خانوادة محترم ميباشد. والسلام وصيتنامة شماره 2 با سلام بر فرمانده سپاه اسلام، حضرت صاحب الزمان(عجلاللهتعاليفرجهالشريف) و نايب برحق ايشان و با درود به همة دلسوزان واقعي اسلام. پدر و مادر گراميتر از جانم، خانوادة محترم، پس از سلام واعلام تشکر قلبي خود به خاطر فراهم نمودن محيطي پر از صفا و صميميت ومعنويت براي تربيت ما، اميدوارم که حقير سراپا تقصير را از دعاي خير فراموش نفرماييد. اين جانب اطمينان دارم که در صورت شهادت من يا مجيد، شما آن را با کمال رضا و تسليم خواهيد پذيرفت. چرا که خودتان ما را به اين راه ترغيب و تشويق کرديد و از همان کودکي ما را حسيني تربيت کرديد. عزيزان من ميدانم که فراق هر کدام از ما برايتان سنگين است.ولي اميدوارم که اين عمل ناچيز را خداوند ذخيرة آخرت همة ما قرار دهد. از طرف ديگر اين را هم ميدانم که خداي ناکرده شکست جمهوري اسلامي و شرمندگي در مقابل پيامبر اکرم(صلياللهعليهواله وسلم)وائمه اطهار عليهم السلام برايتان بسيار سنگينتر است. در انتها کلامي هم نسبت به مردم پشت جبهه دارم. عزيزان من نسبت به اسلام و آبروي جمهوري اسلامي غيرت داشته باشيد. همين طور که کاري نميکنيد که آبروي خانوادهتان برود، کاري که آبروي جمهوري اسلامي را خداي ناکرده ضايع ميکند، انجام ندهيد. تنها خواستة من از خانوادة گرامي، دوستان و بستگان و استادان عزيزم اين است که مرا حلال نموده و برايم طلب مغفرت نماييد و به جبههها بيشتر توجه کنيد. ضمناً برايم يک سال نماز و روزه قضا کنيد و مبلغ يک هزار تومان جهت رد مظالم و يک هزار تومان به حساب جبهه و يک هزار تومان به حساب دانشگاه بپردازيد. التماس دعا و به اميد سلامتي امام امت چهارشنبه 4/10/1365 خاطرات ﺣﺠت الاسلام ميرلوحي شهيد غفوري همة خصايل نفساني و اخلاقي نيکو را داشت. ولي آنچه که اکنون نزد من خيلي برجسته است، خصوصيت کتوم بودن، تظاهر نکردن و ميل نداشتن به اشتهار و شناخته شدن فضايل و مکارم اخلاقي و نفساني او بود. شهيد غفوري از آنهايي بود که کاملاً معلوم بود تلاش ميکند بر خودش مسلط بشود. به قدري کم خوراک و پر کار شده بود که آثار خودسازي و رياضتهاي سخت کاملاً در او محسوس بود. معلوم بود دارد خود را براي فراز و نشيبها آماده ميکند. خصوصيت ديگر شهيد غفوري اين بود که، دوستان خيلي کم ميدانستند او برادر شهيد است. اين يکي از آن چيزهايي بود که کتمان ميکرد و بنا نبود نانش را بخورد، اين را هم شايد از پدر بزرگوارش ياد گرفته بود. پدرش از مزاياي خانواده شهيد، حقوق و تسهيلات و امکاناتي که بنياد شهيد ميداد، به هيچ عنوان استفاده نميکرد. شهيد غفوري وقتي در دي ماه 1365 در کربلاي 4 شهيد شد، مشخص نبود شهيد شده يا نه، ولي معلوم بود مفقود شده است. چون يک برادر ديگرش قبلاً شهيد شده بود، از مشهد گفته بودند که به برادر سومش به نام مجيد اجازه ندهند به خط مقدم برود. البته چون من موقع کربلاي 4 در فاو بودم، از جزيرة ماهي و سرنوشت حميد خبر نداشتم ولي وقتي آمدم، متوجه شدم حميد با اين که ﻣﺴﺆولان گفته بودند که مجيد به خط مقدم نرود، اما از آنجايي که خداوند چنين خواسته بود که اين سه برادر شهيد شوند، مجيد هم در مقدمات عمليات کربلاي 5 ظاهراً در خرمشهر شهيد شده بود. به رغم اينکه نگذاشته بودند به خط مقدم برود، خمپاره آمده بود و داخل شهر وي را به شهادت رسانده بود. از عجايبي که در مورد امتحان و ابتلاي اين پدر و مادر عزيز شهيدان غفوري ما مشاهده کرديم، اين بودکه شهيد دوم و سوم که حميد و مجيد بودند، با فاصلة کمي شهيد شده بودند و در تشييع جنازة يکي از آنها خبر شهادت ديگري را آورده بودند. آنچه واقعاً عجيب بود، آن مناظر و صحنههايي بود که آدم ميديد، از اين پدر و مادر، باز با فاصله سه روز، يکي از دامادهايشان هم شهيد شد. خلاصه سه شهيد از يک خانواده و يک شهيد قبلاً داده بودند، ميشد چهار شهيد. آدم نگاه ميکرد به مادر اين شهيد، به اين خواهر شهيد که همسر و سه برادرش شهيد شده بودند. خبرنگارها ميآمدند، مصاحبه ميکردند. شبي که از راديو و تلويزيون به خانه حاج آقا غفوري آمدند تا با آنها مصاحبه کنند، من آنجا بودم. ما به ايشان گفتيم شما آمادهايد که مصاحبه بکنيد؟ خيلي محکم و استوار گفت:من آمادهام. بعد مصاحبه کنندهها گفتند ما ميخواهيم با مادرش هم مصاحبه کنيم. حاج خانم را صدا کردند آمد. قبل از اينکه خبرنگار سئوال کند حاج آقا گفت: " آقا دستگاه را خاموش کنيد".سپس رو به حاج خانم گفت: <حاج خانم چه مي خواهي بگويي:" گفت که هر چه شما بفرماييد من همان را مي گويم.گفت: بگو"؟ خدا چهار امانت به من داده بود و هر چهار امانت را صلاح ديد که بگيرد و "رضا برضائک و تسليماً ﻷمرک" واقعاً اين پدر و مادر داغديدهاي که با چهار شهيد کمرشان خم شده بود اصلاً خم به ابرو نياوردند و خيلي محکم و استوار گفتند: خدا به ما امانت داده و امام دستور داده که جوانها بروند جبهه و اينها هم امتثال امر کردند و رفتند و به تکليفشان عمل کردند و خدا هم چهار تا از امانتهايي را که به ما داده بود، از ما گرفت. اکنون هم آن پسر بزرگم ميرود و خودم هم به اندازه وسعم به جبهه کمک ميکنم. خاطرهاي به نقل از آقاي قانع يک دفعه به عنوان مبلغ به مکه مکرمه مشرف شد و در کارش موفق هم بود. براي بار دوم که به او پيشنهاد سفر حج داده بودند، از رفتن امتناع ورزيد. شايد احساس ميکرد مقدار صرف شده از بيت المال براي سفر بيش از ميزان فعاليت خودش باشد، يا به ديگران هم حق ميداد که آنها هم حداقل براي يک بار توفيق تشرف به حج را پيدا کنند. از خاطرات دوستان شهيد در بهار سال 1365 با شهيد حميد رضا غفوري شعر باف از قرار گاه نجف مستقر در اهواز به يکي از مقرهاي بيرون شهر اهواز که ساختماني چند طبقه و ناتمام بود، اعزام شديم. بنده کلاس احکام و قرآن داخل ساختمان اصلي بر پا ميکردم و شهيد غفوري هم در واحد بهداري کلاس داشتند. تا آن زمان نظر فقهي حضرت امام قدس سره در مورد احکام نگاه کردن در رساله چنين بود که: احتياط واجب است از نگاه کردن به وجه و کفيّن زن نامحرم پرهيز شود. از طرفي در بخش مسائل مستحدثه تحرير الوسيله، نظر مبارکشان اين بود که نگاه کردن به هر چه در غير تلويزيون حرام است، در تلويزيون نيز حرام است. نتيجه اينکه - ظاهراً - نگاه کردن به زنان در فيلمهاي ايراني هم حرام است در آن زمان سريال آينه پخش ميشد و بنده - مثلاً - مراقب بودم که به وجه و کفين خانمها در آن فيلم نگاه نکنم. روزي مرحوم شهيد غفوري همراه با مجله پاسدار اسلام وارد اتاق من شد و استفتائي از حضرت امام در آن مجله به من نشان داد که «احتياط واجب» به احتياط مستحب تبديل شده بود. شايد اين تغيير فتوا، ﻣﺘﺄثر از شرايط و ظرف زماني و مکاني خاص بوده، چه به واسطة حکم قبلي عسر و حرجي بر مؤمنان حاصل ميشد، لذا اين خبر، شادي شهيد غفوري را موجب شد و من نيز از سيماي معصوم او مسرور شدم.
شما در حال حاضر عضو نيستيد، در صورتي که مايل به عضويت هستيد، ميتوانيد اينجا
را کليک نماييد
موارد مشابه: شهيد محمود برزگري فيروزآبادي شهيد عليرضا وقارشهيد غلامرضا بياتمحمد حسين (سينا) شرف زادهشهيد امير حسين صبوري
امتياز دهي:
|
|
مشاهده شده: 218 | نويسنده: 321456 | تاريخ: 29 دي 1387 | نظرات (0)
|
|
اطلاعات
|
|
براي ارسال نظر، بايد در سايت عضو شويد.
|
|
| وضعيت آنلاين |
کل حاضران: 3
کاربران عضو شده: 0
مهمان ها: 2
|
| |
تهران- بزرگراه شهید چمران- پل مدیریت-دانشگاه امام صادق سلام الله علیه- ساختمان جدید-طبقه چهارم-دانشکده معارف اسلامی و اقتصاد
فاکس:88579988 | تلفن:88081404 |پست الکترونیک:okhowwat@isu.ac.ir
Copyright © 2004 I.S.U. & CC All rights reserved